تبليغاتX
سلطان تاریکی

امتحان عشق 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط حمزه رحمدل | 

مرا اينگونه باور کن...
 

کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ،

 خدا ديگر کجا رفته ...؟!

 نمي دانم مرا آيا گناهي هست ..؟

که شايد هم به جرم آن ،

غریبی و جدایی...هست؟

غریبی و تنهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:12  توسط حمزه رحمدل | 

رسیدن به حقیقت و شناختن حقیقت بسیار دشوار است اما دشوار تر از آن سخن گفتن از حقیقت

است در اینجاست که تمام دیوارها به ارتفاع و قطر خود می افزایند ودندانها چون خنجر می درخشند. با

این همه قامت حقیقت بلند تر از تمام دیوارهائی است که در درون و بیرون قد می کشند و درخشش آن

سرانجام زشتی ها را جارو خواهد کرد.

در این تردید نکنیم

راز حقیقت

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:57  توسط حمزه رحمدل | 
هر شب کنار پنجره ماندم برای تو             شعری به انتظار تو خواندم برای تو

ابری ترين نگاه خودم را از ابتدا                 تا انتهای کوچه دواندم برای تو

گفتند او می طلبد دلشکسته ها را          دل را به هر بهانه شکستم برای تو

شهری که پيش پای تو آباد ميشود           خود را به شهر عشق کشاندم برای تو


                            پنجره

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:48  توسط حمزه رحمدل | 

درشکه های خالی و بزرگ از کنار جاده های سیب می روند

                                       درشكه ها بدون چرخ ، اسبها بدون نعل ، بي شكيب ميروند

درشكه هاي باد ، جعبه هاي سيب ، جاده هاي خون ، غبار برفها

                                     درشكه چي ، زني كه ايستاده بر در زمان ـ ولي نجيب ـ ميروند

و اسبها ـ پزشكهاي درد نان ـ كجاوه هاي دختران دهكده

                                    و ساكهاي كوچك زمردين به گرده شان ، چنان غريب ميروند

درشكه ميرود و جاده ها عقب عقب به اول حيات ميرسند

زمان ،

           به صفر ميرسد،

                                 درشكه ها به جاده هاي سرخ سيب ميروند.......روزرفتن

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:29  توسط حمزه رحمدل | 
سلام عزیزان ، این شعر یکی از ترانه های آلبوم جدید محسن چاووشیه. امیدوارم خوشتون بیاد

اگه شکسته پای من ، گریه نکن عصای من

هر چه شكست بنويس،به پاي گريه هاي من

نگو تمومه طاقتت،نمونده روز راحتت

نگاه با صداقتت،غنيمته براي من

آينه و شمعدون نمي خوام،من لب خندون نمي خوام

هر چي كه خندس واسه تو،هر چي غمه براي من

بخند واز خنده بگو،از غم بازنده بگو

عمر بزرگوارتو تلف نكن به پاي من

عشق منو مي خواي چيكار،عذر و بهونه كم بيار

دوس ندارم كه عاقبت،تو بشكني به جاي من

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:20  توسط حمزه رحمدل | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:12  توسط حمزه رحمدل | 

سخته بخوای همه دردهاتو توی چند تا جمله خلاصه کنی

همه دردهاتو شکل حرف در بیاری ، حرفها رو شکل کلمه...

کلمه پیدا کردن برای گفتن بغضت سخته...

زندونی کردن این همه تفکر توی مغزت سخته...

مجبورم بنویسم...اینجا برای دفن کردن حرفام ، دردم ، بغضم...

فقط بخاطر اینکه خفه نشم..آره من هنوز وجود دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط حمزه رحمدل | 
مرگ
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:39  توسط حمزه رحمدل | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:31  توسط حمزه رحمدل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلطان تاریکی یعنی موجودی که فقط وفقط میتواند در تاریکی مطلق به حیات معنوی خوددادامه دهد وزندگی برای او در روشنایی هماننده سمی کشنده است.

نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
پاییز غم و تنهایی من
من و ما و عشقمان
راز آفتاب
گل همیشه بهار
حسرت دوست یا فانوس خاموش؟
حرف های من وتو
طنین تنهایی
ترانه های زندگی من
آخه دل منم خدایی داره
اینک ما ...
بی ستاره ترین آسمان آرزو
قاصدک تنهایی
زمزمه های دلتنگی
به نام آنکه نوشت سرنوشت
پوچستان
ملکه زمستان
لحظاتی با خدا
دخترانه
عشق یعنی باران
تنها ترین تنها
به نام آه
انتظار...
چشمهای خیس من ...
عشق دروغ نیست!
دلباخته تر از تو
× ستاره ×
پایتخت عشق
آفاق
یادداشت های دل تنگی
چیزهایی که نگفتم
اندروفین
نامردی و بی وفایی
صلیب و مصلوب عشق
سرزمین عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM